محمد مهدى ملايرى

66

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ديوانهاى فارسى اسلامى هم به كار مىرفته است . در اشعار معزى آمده : بس دير نمانده است كه ملك ملكان را * آرند به ديوان تو آواره و دفتر « 1 » و به معنى آمار و آماره و آوار كه حسابهاى پراكندهء ديوانى در آن نويسند نيز معنى شده است . الأواره اين همان كلمهء آوارهء فارسى است كه در اصطلاحات ديوان خراج كه خوارزمى آنها را ذيل عنوان « اسماء الذكور و الدفاتر و الأعمال » ذكر كرده به صورت الأوارج معرّب شده و معنى آن گذشت . ولى در ديوان رسائل به همين صورت فارسى آن به كار برده شده و در اينجا باز به گفتهء خوارزمى به خلاصه يا سياهه‌اى گفته مىشده كه در آخر كتاب يا نامه به آن افزوده مىشده يا نامهء ديگرى كه به نامهء اصلى به صورت پيوست ضميمه مىگرديده است . « 2 » الأوشنج خوارزمى معنى آن را پيچيده و فراهم آمده ( المطوىّ و المجموع ) نوشته و گويد كلمه‌اى است فارسى كه به صورت عربى درآمده « 3 » گفته‌اند اصل اين كلمه در فارسى أشنه است و آن گياهى است كه چون لبلاب به درختان پيچد « 4 » . شايد اين همان معنايى باشد كه بعدها براى بيان آن طومار به كار رفته است .

--> الذى يثبت فيه ما على كل انسان ثم ينقل الى جريدة الاخراجات و هى عدّة اوارجات » ( قاموس ) . ( 1 ) . به نقل لغتنامه در آواره . ( 2 ) . خوارزمى ، سلفيّه ، ص 50 . ( 3 ) . مفاتيح ، ص 39 . ( 4 ) . تحقيق المصطلحات التاريخية الواردة فى كتاب مفاتيح العلوم للخوارزمى ، اعداد ، يحيى الخشّاب - الباز العرينى ، مستخرج من « المجلة التاريخية المصرية ، العدد السابع ، - 1956 / ج 2 ، ص 321 . « أشنه - بضم اول و فتح ثالث . . . نام دارويى هم هست خوشبوى كه آن را دواله مىگويند . . . و مانند عشقه و لبلاب بر درخت پيچيده . . . » ( برهان قاطع ) .